مرتضى مطهرى

211

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مسئلهء حق و تكليف خطبه‌اى است در نهج البلاغه كه ظاهراً على عليه السلام در روزهاى اول خلافت ايراد كرده‌اند . اين خطبه راجع به حق و حقوق است و بسيار خطبهء باارزش و پرمعنايى است . يكى از جمله‌هاى آن ، اين جملهء نسبتاً معروف است : الْحَقُّ اوْسَعُ الْاشْياءِ فِى التَّواصُفِ وَ اضْيَقُها فِى التَّناصُف حق از همهء اشياء ميدان وسيعترى براى توصيف دارد ؛ يعنى هنگام گفتن ، هنگام دفاع كردن و حرف زدن ، هيچ چيزى به اندازهء حق ميدان ندارد . اما آنجا كه پاى عمل و انصاف در كار مىآيد ، ميدان حق از هر ميدان ديگرى تنگتر است و همان كسى كه داد سخن براى حق مىدهد در مقام عمل از زير بار حق در مىرود . بعد جملهء ديگرى دارد ، مىفرمايد : لا يَجْرى لِاحَدٍ الّا جَرى عَلَيْهِ وَ لا يَجْرى عَلَيْهِ الّا جَرى لَه حق به نفع هيچ كس جريان پيدا نمىكند مگر اينكه عليه او هم جريان پيدا مىكند ؛ يعنى هر فردى بر ديگران حق دارد و متقابلًا ديگران هم بر او حق دارند . شما احدى را پيدا نمىكنيد كه او بر ديگران حق داشته باشد ولى ديگران بر او حق نداشته باشند ، كما اينكه احدى را در دنيا پيدا نخواهيد كرد كه او فقط مسئوليت داشته باشد و حق بر عهدهء او تعلق بگيرد ولى او حقى بر ديگران نداشته باشد . يعنى حق ، متقابل است و از امورى است كه وقتى به نفع كسى جريان پيدا مىكند عليه او هم هست . يعنى قهراً هيچ كس بر ديگران ذى حق نمىشود الّا اينكه ديگران هم بر او ذى حق مىگردند . اين ، همين مسئلهء حق و تكليف و رد اين نظريه‌اى است كه برخى گفته‌اند : فقط اجتماع بر افراد حق پيدا مىكند اما افراد در مقابل اجتماع فقط تكليف دارند ؛ يعنى حق بر افراد تعلق مىگيرد ( كه معنايش همان تكليف است ) اما افراد بر اجتماع حق پيدا نمىكنند . اميرالمؤمنين مىفرمايد : اين‌طور نيست ، هرجا كه به نفع كسى حق پيدا مىشود عليه او هم حق پيدا مىشود . بعد اين جمله را مىفرمايد : اگر در دنيا كسى پيدا بشود كه او بر ديگران حق دارد ولى هيچ كس بر او حق ندارد ، منحصراً خداوند تبارك و تعالى است : وَ لَوْ كانَ لِاحَدٍ انْ يَجْرِىَ لَهُ وَ لا يَجْرِىَ عَلَيْهِ لَكانَ ذلِكَ خالِصاً لِلَّهِ سُبْحانَهُ « 1 » . مضمون همين است : اگر يك نفر پيدا بشود كه حق له او جريان دارد ولى عليه او جريان ندارد ، يعنى او بر ديگران ذى حق هست و هيچ كس بر او

--> ( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 214